سلام می دونم که میدونید پس بدون توضیح اضافه شروع می کنم
اگه قرار باشه یه فیلم از زندگی شما ساخته بشه:
×اتفاقات مهم زندگیتون که باید بهش اشاره بشه کدوما هستن؟
وقتی بدنیا اومدم خواهری حدوداً یک سال و پنج ماهش بود و از روزی که منو دید تا مدت طولانی انگشت شصتشو می خورد .( احتمالاً از ذوق زیاد بوده ). در کل توی بچه گی خیلی خجالتی بودم ، هر وقت مهمون داشتیم من ناپدید میشدم . قبل از اینکه برم مدرسه هم بازیهام پسرها بودن ، اونموقع ها فکر می کردم با این کار می برنم مدرسه پسرونه.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دبستان همیشه شاگرد اول بودم . از دوران راهنمایی زیاد خوشم نمی یومد ولی دوران دبیرستان خوبی داشتم و دوستایی خوبی پیداکردم با چندتاشون هنوز در ارتباطم . دوران دانشگاه که سراسر خاطرس . مخصوصا خاطرات خونه ومن و هم خونه ایهام .
× اتفاقات مهمی که بهشون اشاره نشه خیلی بهتره!
یک اتفاق مهم تو این چند ماه اخیر واسم بوجود اومده که داره روند زندگیمو تغییر میده البته به موقش بهش اشاره میشه.
× خلاصه ای از اخلاقتون به اضافه ی شخصیت که باید بهش اشاره بشه؟
معمولا آدم زود رنجی هستم ( البته نبودم جدیداً شدم ) . به تمیزی اهمیت میدم . تو بعضی از کارا تنبلم ولی اگه کاری را دوست داشته باشم خیلی زرنگ میشم . از دعوا بدم میاد. رستوران رفتن را دوست دارم مخصوصا اگه غذاش ته چین مرغ باشه . فیلم زیاد میبینم البته کارتون جای خودشو داره. یه کم لجبازم . خوش قولم . از مسافرت ، گردش ، پارک ، هر چیزی که این مفهوم را داشته باشه استقبال می کنم . در کل طرفدار تعادل و منطقم ( دوست دارم هر چیزی سر جای خودش باشه ).
×چه هنر پیشه ای را برای ایفای نقش خودتون انتخاب می کنین ؟
هر چی فکر کردم به نتیجه ای نرسیدم . اگه شما پیشنهادی دارین منو در جریان بگذارین.
از ابر بهار و سجاد تشکر میکنم بابت دعوتشون.
طی یه قرعه کشی منصفانه اسامی زیر برای بازی انتخاب شدن.
محیا . ناژین . فرزانه . عمیدالملک
پ . ن . اولین روزنامه خانگی داداشی چاپ شد. ( به صورت دست نویس ).
پ . ن . انسان همان میشود که فکر میکند . پس زندگیت را با زیباترین افکار بساز.
+ اضافه شده: داداشی آپ کرده بهش سر نمی زنین؟؟؟؟؟؟![]()
![]()
بله اشتباه نیومدین کاملا درســته من برگشتم . فکر کردین رفتم که رفتم. فکر کردین میت شدم . چی؟؟؟؟ اون آخریها چی می گن خوشحال بودین که نبودم!!!!!!!! هیچ فکری نکردین؟؟ هیچ کدوم اینا مهم نیست ، مهم اینه که من برگشتم ، صحیح و سالم....... ![]()
![]()
فقط یه چند روزی برای ترک اعتیاد اینترنتی دست و پاهامــو بسته بودن و گذاشتــه بودنم تو یه غار، ولی چون دیدن فایده ای نداره بازم کردن ....
خلاصه بعدش یه هفته ای رفتیم رامسر به قول یکی از بچه ها هوا بس ناجوانمردانه گرم بود با این حال خوش گذشت .
خوب چه خبرا ؟؟؟؟
خیــلی که بهتون دوری من سخت نگذشت؟؟؟ حق دارین می دونستم سختــه ولی ممنــون که طاقت آوردین ![]()
خوشحالم که با آپ کردن وبلاگم تونستم آرزوی یکی از جوانهای این مرز و بوم را برآورده کنم .
پ . ن . خدایا تا کنون نگفته ام ، وقتی که با تو هستم ، بیشتر احساس آرامش می کنم .