تبليغاتX
you stay with me

 

سلام دوستان ،آشنایان ،رفیقان ،شفیقان

خوبين؟ چكار ميكنين ؟

دیروز  مامان همسری واسه دخملم یه ژاکت خوشگل بافت . منم که در امر دوخت و دوز حرفه ای گفتم خودم دکمه هاشو می دوزم . اومدم سوزن نخ کنم فکر می کنین چی شد ؟؟؟ سوزنه غیب شد  با همسری همه جای فرش رو دست کشیدیم نیست که نیست حالا یه قسمت از خونمون شده منطقه ممنوعه . دخملی هم که حرفه ای شده در امر روروک سواری . خیلی خطرناکه حسن .

 چند روز پیش یاد دوستم افتادم واسش اس ام اس دادم میدونی اوج رفاقت کجاست به یاد رفیقی باشی  که به یادت نیست. جواب داد: در گلستان خیالم ندارد هیچ گلی بوی تو را ×تو گل ناز منی از دور میبوسم تو را . اینه دیگه 

خواهری چند روز دیگه منو خاله میکنه و دخملی را دختر خاله

 

پ .ن. تولد هرکودک درجهان شمیم حضور عینی وملموس خداوند است .

 

+ write in  دوشنبه 23 آذر1388 to  12:0  by  فرناز  | 

 

سلام دوستان ،آشنایان ،رفیقان ،شفیقان

خوبين؟ چيكار ميكنين با اين دو روز تعطيلي؟ اينجا كه همش داره بارون مياد خيلي قشنگه ولي من با يه ني ني كوچولو كه نميتونم برم بيرون . ياد سيزده به در ۵ سال پيش افتادم. هوا دقيقا همين طوري بود بارون شديدي مي اومد ولي همه اومده بودن بيرون و زير پل ها نشسته بودن مخصوصا زير پل خواجو . يادش به خير چه زود گذشت...

 ديگه چه خبر؟

راستي دخملم چند تاكلمه ياد گرفته بگه مثلا : توپ البته ميگه پوت ، برق =بَق ، بابا ، مامان ،  دادا ،باي باي و دست زدن هم بلد شده.

صبح ها كه همسري مي خواد بره شركت دخملي گريه اش مي افته .همش بايد صبحها گولش بزنم.

اسفند ماه امتحان نظام مهندسي دارم ولي دريق از خوندن يه صفحه از اين ۱۸ تا كتاب. اصلا حوصله درس و اينها را ندارم . سر كار هم كه نرفتم .

دلم يه مسافرت مي خواد . همسري قول داده بريم كيش . من كيشو خيلي دوست دارم بخوصوص توي همين فصل . الان هواي  اونجا مثل بهاره منم كه عاشق بهارم .

 

پ  . ن . تصميم گرفتن براي داشتن فرزند امري است خطير ، اين كار يعني :تصميم به اينكه قلبتان براي هميشه بيرون از جسمتان به تپش ادامه دهد.

 

+ write in  شنبه 7 آذر1388 to  12:0  by  فرناز  | 

 

هروقت برای کپلم مشکلی پیش میاد که حالش بد می شه یا دُچار درد و رنجی جسمی می‌شه، بلافاصله اوّلین فکری که به ذهنم خطور می‌کنه و از تهِ دل و صمیمِ قلب می‌خواهم اینه که کاش من به جای دخترم می‌توانستم تمام این درد و رنج را تحمّل کنم تا اون آسوده و راحت باشه. این، شکلِ جدیدِ دوست داشتنی‌ست که در کنارِ دوست‌داشتن‌های دیگر،بعد ازمادر شدنم به این‌طرف تجربه می‌کنم. تجربه‌ی بسیار شیرینیه. هفته پیش بابایی (همسرم ) الان هم کپلی مریض شدند.

 

پ . ن . با خوندن نظراتتون خوشحال شدم چون  برام جالب بود که از طریق چند خط نوشته به روحیاتم پی بردین مخصوصا نظر فرزانه و میثم .در واقع بیشتر نظرات درست بود.

پ . ن . من مامان شدم ولی سنم اونقدر نیست (۲۶ ) که  بهم میگن مادر دلسوز و مهربان و پیر 

پ . ن . من هر روز محو تماشای یکی از زیباترین مخلوقات خداوند هستم...


 

+ write in  سه شنبه 26 آبان1388 to  12:20  by  فرناز  | 

 

سلام دوستان ،آشنایان ،کلاس اولیها ،مامانا ،باباها

چقدر خوبه اول مهر بیاد ولی آدم نره مدرسه  امروز تلویزیون یه بچه کلاس اولی  را نشون میداد  ، گریه میکرد آخی یاد خودم افتادم    منم روز اول مدرسه گریه میکردم.

 

پ . ن . کار این چند روزم شده خوندن کتاب آشپزی نوزادان (فرنی -حریره بادام و ....)

پ . ن . من مامان خیلی خوبی هستم

پ . ن . قابل توجه برادران دانشجو  ( اضافه شد )

 

+ write in  پنجشنبه 2 مهر1388 to  18:5  by  فرناز  | 

 

سلام دوستان ،آشنایان ،رفیقان ،شفیقان ،دشمنان ،بد خواهان

حالتون چطوره؟ خوبین؟ منم خوبم فقط یکم کمبود خواب دارم . تو این ۵ ماهه که مامان شدم دخترم کارای زیادی یادم داده ، اول اینکه نفس نکشم چون که بیدار میشه ، دوم اینکه روی نوک انگشتای پام راه برم (چرا؟) به همون دلیل قبلی سوم اینکه با زبان اشاره حرف بزنم بازم  به همون دلیل توخی خانوم من بازیگوشه خواب تو کارش نیست.

حالا شما بگین آدم واسه یه گردان  غذا درست کنه بهتره یا بچه داری کنه؟

تازگیها یه کار جدید هم یاد گرفته  انگشتشو فرو میکنه تو چشمش (الهی قربونش برم)

 

پ . ن . تو بلوری،گل نازی،گل نازم،خنده کن کودک من،بنشین،مثل پروانه ی شاد،بر گل دامن من،کودکم،از تو جانم به تن است،جایت آغوش من است.

 

+ write in  جمعه 30 مرداد1388 to  17:20  by  فرناز  | 

 

یک روز صبح از خواب بیدار میشی و می بینی وای چه روز سختی پیش رو داری. تو شدی مثل یک کارگردان که باید یه مجموعه بزرگ را هدایت کنی ، ولی هر چی نگاه میکنی می بینی تجربه ای تو این زمینه نداری ، ولی چاره ای هم نداری پس آستین ها را بالا میزنی.

باید میوه بخری ، شیرینی سفارش بدی، با آشپز هماهنگ کنی، تالار را مهیا کنی ، آرایشگاه بری، با ارکستر قرار بگذاری، ماشین گل بزنی، آتلیه عکاسی بری ، به مهمونا رسیدگی کنی، همه این کارها باید سر ساعت و دقیق انجام بشوند. این روزی نیست جز روز عروسی .

تقریباً یک ماه پیش این آزمون خیلی بزرگ را تو زندگیمون پشت سر گذاشتیم با همه شیرینی و سختی و استرس و هیجانش. و امروز اولین آپلود بعد از یک ماه زندگی مشترکه. از همتون بابت تبریکهای قشنگتون ممنونم .

 

 

+ write in  جمعه 24 خرداد1387 to  11:30  by  فرناز  |