تبليغاتX
you stay with me

 

سلام دوستان ،آشنایان ،کلاس اولیها ،مامانا ،باباها

چقدر خوبه اول مهر بیاد ولی آدم نره مدرسه  امروز تلویزیون یه بچه کلاس اولی  را نشون میداد  ، گریه میکرد آخی یاد خودم افتادم    منم روز اول مدرسه گریه میکردم.

 

پ . ن . کار این چند روزم شده خوندن کتاب آشپزی نوزادان (فرنی -حریره بادام و ....)

پ . ن . من مامان خیلی خوبی هستم

پ . ن . قابل توجه برادران دانشجو  ( اضافه شد )

 

+ write in  پنجشنبه 2 مهر1388 to  18:5  by  فرناز  | 

 

سلام دوستان ،آشنایان ،رفیقان ،شفیقان ،دشمنان ،بد خواهان

حالتون چطوره؟ خوبین؟ منم خوبم فقط یکم کمبود خواب دارم . تو این ۵ ماهه که مامان شدم دخترم کارای زیادی یادم داده ، اول اینکه نفس نکشم چون که بیدار میشه ، دوم اینکه روی نوک انگشتای پام راه برم (چرا؟) به همون دلیل قبلی سوم اینکه با زبان اشاره حرف بزنم بازم  به همون دلیل توخی خانوم من بازیگوشه خواب تو کارش نیست.

حالا شما بگین آدم واسه یه گردان  غذا درست کنه بهتره یا بچه داری کنه؟

تازگیها یه کار جدید هم یاد گرفته  انگشتشو فرو میکنه تو چشمش (الهی قربونش برم)

 

پ . ن . تو بلوری،گل نازی،گل نازم،خنده کن کودک من،بنشین،مثل پروانه ی شاد،بر گل دامن من،کودکم،از تو جانم به تن است،جایت آغوش من است.

 

+ write in  جمعه 30 مرداد1388 to  17:20  by  فرناز  | 

 

یک روز صبح از خواب بیدار میشی و می بینی وای چه روز سختی پیش رو داری. تو شدی مثل یک کارگردان که باید یه مجموعه بزرگ را هدایت کنی ، ولی هر چی نگاه میکنی می بینی تجربه ای تو این زمینه نداری ، ولی چاره ای هم نداری پس آستین ها را بالا میزنی.

باید میوه بخری ، شیرینی سفارش بدی، با آشپز هماهنگ کنی، تالار را مهیا کنی ، آرایشگاه بری، با ارکستر قرار بگذاری، ماشین گل بزنی، آتلیه عکاسی بری ، به مهمونا رسیدگی کنی، همه این کارها باید سر ساعت و دقیق انجام بشوند. این روزی نیست جز روز عروسی .

تقریباً یک ماه پیش این آزمون خیلی بزرگ را تو زندگیمون پشت سر گذاشتیم با همه شیرینی و سختی و استرس و هیجانش. و امروز اولین آپلود بعد از یک ماه زندگی مشترکه. از همتون بابت تبریکهای قشنگتون ممنونم .

 

 

+ write in  جمعه 24 خرداد1387 to  11:30  by  فرناز  |